ببخش منو اگه بویِ زخم ِ چرکینمو ضجه های کبودم میشه موجب ِ آزارت
دیگه صدایِ گریه ی بی وقتم نمیشکنه سکوتِ سرد و پُر از انبساط ِ افکارت
هر دَم از این باغ بَری میرسد حکایتِ مَنه
به تمام ِ اون دردام، کُلیه درد و دندون درد و قلب درد و سر درد هم اضافه شد :|
دیشبم همش گریه میکردم
اصن حالم دیگه واقعاً داره بهم میخوره از زندگی
دیگه واقعاً نمیتونم تحمل کنم
همه ش یا میریزم تو خودم یا میام اینجا مینویسم
هیچ روزنه ی امیدی ندارم
خیلی از مشکلاتمم تازه ننوشتم اینجا !!!
ینی هیچکس نمیدونتشون ...
دیشب داشتم با سعید چت میکردم
طفلک ! همه ش سرش غُر زدم گفتم خسته شدم از زندگیم
اونم هِی دلداریم میداد
گفتم چرا هیچ بلایِ طبیعی ای نمیاد ؟ زلزله ای سیلی ... که بُکُشه راحتمون کنه
گف جُدا از شوخیش دیگه این حرفا رو نزن ! دلم نمیخواد اتفاقی واست بیوفته
گفتم من که میخوام !!! حالا طبیعیشم نه غیر طبیعیش چرا پیش نمیاد !!! قتلی ، دزدی ای، گروگانگیری ای ...
گفتم خودت نمیشه بیای با ماشین زیرم بگیری؟
گف حیفِ تو نی؟ خیلیا جلوتر تو صفن که باید زیرشون گرف ! تو میشینی کنار دستم باهام میریم زیرشون میگیریم (انگا داره بچه خر میکنه :دی)
بعد هِی راه حل بهم پیشنهاد داد
گف آسون بگیر همه چیرو از این حرفا
از مشکلاتِ خودش گف
گف من الان بابام یکی از بیخیال ترین آدمایِ روی ِ کُره ی زمینه
اندازه ی 2تا کارخونه زمین داره ولی نمیره دنبالش که بگیرتش
منم اوایل هِی جـ.ر میدادم خودمو که برو دنبالش و اینا
ولی دیدم آبی از این گرم نمیشه خودم دارم میرم واسه خودم کار و سرمایه جور کنم
الان بیاد زمینا رو دو دستی هم بهم بده نمیگیرم
پس فردا میگن اگه باباش نبود هیچی نمیشد
گفتم تو امید داری که میخوای از صفر شروع کنی
من چی؟ کُلاً از زندگی کردن خسته م !!! مشکلاتمونم که شبیه ِ هم نی اصن !
گف همه مشکل دارن ! باید حلشون کرد
گفتم 2نوع مشکل داریم ! حل شدنی و حل نشدنی
گف توام مثه داداش ِ منی
اونم فکرو خیال زیاد میکنه ! 2سالم ازم کوچیکتره ولی موهاش داره میریزه ! همه ش فک میکنه ... به کار ... آینده ... درس ... سربازی ...
گفتم یه راهی پیدا میشه ...به جُز بلایایِ طبیعی :دی
گف نذار اون یه راه خودم باشما :))
بعد ژانر وحشت شد
راجبه اتفاقایی که واسمون افتاده بود حرفیدیم ( اتفاقایی که اطرافمون افتاده مثه خفت گیری و دزدی و آدم ربایی و قتل حتی )
ما خودمون چن سال پیش جنب ِ کوچمون یه یارو زندگی میکرد که میرف پسربچه هایِ دبستانی رو گول میزد میبُرد خونه و بعدِ تجـ.اوز میکُشتشون !
بعداً یکی از پسرا فرار کرده بود از دستش (حتی صدایِ جیغ ِ پسره رو هم شنیده بودیم) و یارو رو اعدام کردن !
اون یارو خفاش ِ شب هم خواهر ِ دوست پسر ِ دوستمو کُشته بود !
تازه اینا یه نمونه ش بودن
گف طرفایِ شما خطرناکه ها :))
بعد گف بعداً باید چن تا حرکت یادت بدم اگه جایی گیر کردی پیاده کنی
تازه فهمیدم این کُنگ فو کار ِ حرفه ای بوده در حدِ مُربی گری :|
اسم ِ یه یارو رو گف (نمیدونم سرلشکر چی چی) که زمانِ شـ.اه فرمانده یِ کُل ِ لشکر ِ شـ.اه بوده ! بعد به این یه دکترایِ افتخاری ِ کُنگ فو داده بودن از آمریکا فک کنم ! چون انرژی ِ خاصی داشته ! بعد از انقلابم ناپدید میشه ! بعد اولین شاگردِ این یارو، مربی ِ سعید اینا بوده :))
ینی حرکتایی میگف من فَکَم میوفتاد رو کیبورد جَمع میشد :دی
اصلاً بهش نمیاد
چون فقط یه کم ازم بلند تره و خُب البته تو پُر تر
قشنگ آناتومی ِ بدنو جر دادا :))
گفتم حیف که اسـ.لام دست و پایِ مارو بسته وگرنه من خودم یه تنه حریفم همه رو :دی
ولی واقعا هم اسـ.لام دست و پایِ مارو بسته آ
فک کن مثن با مانتو شلوار و شال و روسری بخوای یکی رو بزنی
همینجوریشم اینارو میپوشم خودمو نمیتونم راه ببرم :))
خلاصه این بچه حیفه
2 ماه دیگه با من بمونه از اعصاب و روان تُهی میشه
فک کن هِی یکی بشینه غُر بزنه سرت
هِی بگه نا امیدم، پوچم، خسته م ...
من همون باید با یه کُـ.س خُلی دوس شم اگرم هر بلایی سرش آوردم حقش باشه
تا الان هیچ عذاب وجدانی نداشتم نسبت به سعید
ولی الان که حس میکنم اون واقعاً داره جدی به آینده فک میکنه، دلم واسه جفتمون میسوزه (حتی دیشب گف من کارام که جور بشه میخوام واسه تو دنبالِ یه کار مرتبط با رشته ت باشم o_O )
الان که فکرشو میکنم میبینم همه یِ بار ِ این دوستی رو دوش ِ اون بوده
همیشه اون اس داده
همیشه اون خواسته همدیگه رو ببینیم
همیشه اون حالمو پرسیده
همیشه اون بهم کمک کرده
حالا تا وختی میرفتم دانشگا، میومد اونجا دنبالم
ولی تابستون که بشه و بگه بیا همدیگه رو ببینیم، من چجوری 3 ماه بپیچونمش هِی؟
تا وختی دوستیمون عادی بود هیچ مشکلی نبود
اما بعد از اون کاری که واسه تولدم کرد ...
در صورتیکه حتی مامان بابامم تولدمو تبریک نگفتن
حتی صمیمی ترین دوستِ دورانِ دبیرستانمم که همیشه اولین نفر بهم میزنگید تبریک میگف، نگف !!!
هر چن واسم مهم نیس این سوسول بازیا، ولی بالاخره تو دایره لغتِ بقیه مناسبت ها مفهموم داره ...
+ وقتی تو هپروتی و نمیفهمی که داری از خیابون رد میشی...بعد صدایِ ترمز ِ ماشین رو میشنوی و چشاتو میبندی و با خودت میگی بازم نشد ...
+ نمیدونم چرا انقــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد دلم میخواد یه بلایی سرم بیاد ...
+ میدونم 99% این فشارا واسه امتحاناس ... ولی همیشه 1% تویِ همه یِ غُصه ها نگرانیام هس که دلیلشو نمیدونم ... نمیدونم چمه ...
عاغا من جُدایِ تمام ِ اون بدبختیام که تویِ پُستِ قبل ذکر کردم
یه بدبختی ِ دیگه هم دارم که سرعتِ نتمه !!!
ینی هیچ غلطی نمیتونم باهاش بکنم
2 تا لینکِ آهنگ میخوام پیدا کنم 2 هفته س علافشم !!!
میشه اگه کسی تونس آپلود کنه بذاره واسم لینکشو؟
یه عُمر دعاگوش میشم ینی آ :دی
اصن جایزه هم داره
همه رمزامو میدم بهش :))
1 ) آهنگِ "تردید" از هلن
2) آهنگِ "هامون" از شاهـ.ین نجـ.فی
رو سفیدم کُنینا :دی
فقط آپلود شده باشه لُدفن
کامنت هم فعلا باز ...
بعداً نوشت: بچه ها مرسی دیگه کسی دنبالش نباشه. کامنتا رو بعداً تایید میکنم :-*
ینی زجری نبوده که تو این مدت نکشیده باشما !!!
امروز که کُلاً صدام در نمیومد !
واقعاً نمیتونستم حرف بزنم (هنوزم حتی !)
فک کنم فردا پاشم دیگه کُلاً لال شده باشم (با توجه به اینکه دارم روز به روز بدبود پیدا میکنم جایِ بهبود :)) )
درسا هم که عُمراً برسم بهشون
خودمو جـ.ر دادم هنوزم 1 کتاب از اون 4 تا کتابو نتونستم تموم کنم ! (حالا بماند که فاینالِ زبانم دارم همون شمبه)
این قرص و شربتا هم که نافُـــــــــــــــــــــــــرم خواب آور
فازم شده مثه پسرخاله الان دقیقاً
بی حال با چشایِ نیمه باز و صدایِ خسته و ... :))
حالا همه یِ اینا به کنار
عذاب ِ الیمم واسم خوردنِ 4 تُخمه بود :))
امروز مجبور شدم 2 لیوان بخورم
ینی از این 4تخمه بیشتر از سوسک بدم نیاد کمتر نمیاد
خلاصه قرین ِ رحمتم این روزا
هر روز داره یه بلایِ جدید سرم میاد
اگه امتحانا نبود همش میخوابیدما ...
شانس نداریم که
حمومم 1 هفته س نرفتم
اصن یه وض ِ محیرالعقولی دارم :))
+ کـــــــــــــــــــــــــم آوردمممممممممممممممممممممم
دوس دارم فردا پاشم ببینم زلزله اومده زیر ِ آوارم
دیگه آخرین زجرم بکشمو زحمتو کم کنم :))
خب ظاهراً این جنگ و دعواهایِ ما تمومی نداره :))
20 مین مونده به قرارمون زنگ زد گف اینجا بگیر بگیره ! بذاریم واسه یه وقتِ دیگه !!!
منم که فقط منتظر همین کارش بودم !!!!!
گفتم دلم میخواد بیام نباشی !!!! دیگه محاله باهات کاری داشته باشم !!
بعد بدونِ اینکه منتظر ِ جوابش باشم دوباره اس دادم که اصن نمیام ! گمشو حوصلتو ندارم !
بعد دیدم زنگید
هِی قط کردم
دفه 4رُم که ورداشتم گف باشه اگه گرفتنمون پایِ خودت. بیا من منتظرتم !!!!
منم که میدونستم این باز داره زر میزنه، واسه خودم سلانه سلانه رفتم سمتِ کلاس
حدسمم درست بود
چون باز زنگید گف کجایی؟ برگرد خونه من نمیتونم بیام :|
گفتم باشه خدافظ واسه همیشه ! بعدم قط کردم
باز هِی زنگید
دوباره گف بیا منتظرتم :|
ینی من شک ندارم این بشر یه تخته ش کمه !!!
گفتم نمیام !! راهمو عوض کردم دارم میرم یه جا دیگه !!
گف کجا؟
گفتم ب تو چه بعد قط کردم :دی
بعد هِی زنگید هِی زنگید
گفتم نزنگ دارم آهنگ گوش میدم قط میشه
گف بیخود ! پا میشی میای الان
گفتم به یه شرط ! اینکه آخرین باری باشه که همدیگرو میبینیم
بعد دیدم قط کرد :|
بعدشم تا الان نه زنگیده نه اس داده
منم راهمو عوض کرده بودم واقعا (از یه مسیر ِ دیگه منتها نزدیک به همون محل ِ قرار)
تو راه دیدم واقعاً بگیر بگیره
نمیدونم چه خبر شده بود
ولی پُره گشـ.ت و پُلیس و ...
راس میگف ینی طفلک :))
ولی دیگه واقعا ازش بدم اومد
حس میکنم اوسکُل کرده
دفه دومشم هس
اصن درکش نمیکنم !!!
از یه طرف اونهمه منت کشی از این طرفم ...
هرچن راس میگفت و واقعاً بگیر بگیر بود ولی اگه واسش اهمیت داشتم هرطور شده بود میومد که ببینیم همدیگه رو !!!
حالا جالب اینجاس وسط ِ حرفام که بهش گفتم تو مریضی ؟؟؟؟؟
با یه حالتِ کـــــــــــــــــــــــاملاً جدی گف آآآآآآآآآآآآره بیا بریم دکتر با هم
منم از لحنش خنده م گرف وسطِ اوج ِ عصبانیتم قاه قاه خندیدم :)))
اونم گف مرض :|
ینی در این حد در عرض ِ 1 دقه هم میخندونتت هم ضایع میکنتت :))
ینی دیوونه یِ به تمام معناس
ولی من دیگه قسم خوردم کاری باهاش نداشته باشم
بازم گذاشتمش تویِ ریجکت لیست
اینم فک کنم بیخیال شده چون نزنگیده دیگه تا الان !!!!
در کُل کـ.ونِ لقش این نشد یکی دیگه
چیزی که فراوونه کُـ.س خُلایی مثه خودم :))
+ سعید امروز زنگید حالمو پُرسید ! گف من جایِ تو بودم اگه 6 تا آمپول میخواستن بهم بزنن، میگفتم هفتمیشو آمپول هوا بزن خلاصم کن =)))))